شاید بعد از جنگ جهانی اول و شکست ژرمن های مغرور انتظار آمدن یک جمهوری یک شگفتی بود اما اینکه از دل جمهوری وایمار، هیتلر و رژیم فاشیستی بیرون بیاید چیزی شبیه به افسانۀ منفی داستان های شفاهی بود. تولد فاشیست هایی که بزرگترین جنایت انسان را در برابر انسان رقم زدند تا گفتۀ هابز که انسان گرگ انسان است را برای ابد در تاریخ بشریت به عنوان یک اصل انکار ناپذیر در کنار دیگر خصوصیات بشر باقی بگذارد.اما گرگ ها انسان هایی هستند که در اکثریت جماعت، بشر زاییده نمی شوند.
تاریخ و مسیر حرکت آن سعی دارد تمام پلیدی های ساخت دست گرگ انسان ها را پاک کند و سرنوشت محتوم تفکراتی که با ذات پلید طبیعت همراه بوده اند، نابودی است.
ایدئولوژی های توتالیتر و در جز افراطی آن فاشیست ها علی رغم موفقیت های ابتدایی در مسیر تاریخ محکوم به نابودی شدند.این حکم را انسان ها بر علیه گرگ انسان های اونیفورم پوش صادر می کنند تا آزادی همیشه مانا باشد.
با رخ دادن انقلاب اسلامی ایران جامعۀ ایرانی دچار استحاله و دگرگونی های فراوانی شد و بر اساس شرایط، روح انقلابی در تمامی جامعه موج می زد و این موج ملتهب تا پایان جنگ تحمیلی ادامه داشت اما در این بین و با توجه به شرایط انقلابی-جنگی کشور شاهد پدید آمدن تفکرات دگم حافظ انقلاب هستیم که حفظ ارزش ها و شعارهای انقلاب را به هر طریق و وسیله ای حتی سرکوب نیازها و عرف های جامعه وظیفۀ اصلی خود می دانست و این نوع نگرش که در عمل هم پیاده می شد با تغییر رهبری شدت بیش تری پیدا کرد این روند که با بستن فضای سیاسی در جامعه همراه بود تا پایان دولت سازندگی ادامه داشت و موجب زایش تفکرات اصلاحی در پی یک نیاز فراگیر اجتماعی شد که تبلور این نهضت اصلاحی در دوم خرداد76 رخ داد اما در مقابل تفکرات اصلاحی که یک خواست فراگیر اجتماعی بود شاهد مقاومت در برابر روند اصلاحی جامعه و دولت هستیم که اکثرا از سوی محافظه کاران نوین انقلابی نشات می گرفت و تا جایی این مسئله حیاتی شده بود که ستادهای ضد اصلاحات به راه انداخته بودند که ناشی از ترس از دست دادن قدرت و مشروعیت یا به تعبیری مقبولیت عام بود در نتیجه ایشان به دلیل دغدغۀ حفظ بقا در راس حکومت به تجمع قدرت در یک نقطه روی آوردند تا بتوانند جلوی این روند را بگیرند.طبقۀ محافظه کار به وجود آمده که در طی هشت سال اصلاحات بارها طعم ترس از دست دادن قدرت و ایجاد دگرگونی های اساسی در سطح جامعه را چشیده بودند با همکاری قوۀ قضاییه و دیگر ارگان های تحت پوشش خود که بعدا مجلس هفتم هم به آن پیوست سعی در جهت تقطعه کردن روند اصلاحی در جامعۀ ایران کردند و عملا توانستند در کنار اشتباهات اصلاح طلبان موتور حرکت آنها را از کار بیاندازند برای انجام این مهم نیاز به همراهی مردم در صحنۀ انتخابات ریاست جمهوری نهم داشتند که با هدف گذاری بر روی ابتدایی ترین در خواست های ذاتی یک ملت و با حمایت و پشتیبانی حزب پادگانی خود نمایندۀ مورد نظر خود را به قدرت رسانند.
بالا خره بعد طلوع عصر اصلاحات در ایران بعد از انقلاب شاهد ظهور اونیفورم پوش ها هستیم که با سردادن شعارهای پوپولیستی و استفاده از نیروی حزب پادگانی و همچنین به دلیل ترس از گذشته که به تعبیر وکیلان خود در مجالس هفتم و هشتم «هشت سالی که خون دل خوردند و یک شب خواب راحت نداشتند» روی کار آمدند و به خاطر تجربۀ تلخی که در هشت سال طلایی ایران بعد از انقلاب داشتند به سوی یکدست سازی حاکمیت پیش می روند تا دیگر تفکری مخالف آنها اجازۀ بروز نداشته باشد تا همانند هر دیکتاتور دیگری فریاد زنند هرکه با ما نیست دشمن ماست تا بتوانند با این جمله صدای جامعه را به راحتی خاموش کنند.
اما مملکت داری یک فن و هنر است و باید توسط متخصصین امر صورت گیرد نه روسای دفاتر و هیچ کس ها که متاسفانه از 84 تا به حال این اتفاق در ایران افتاد که باعث شد بارها و بارها این جمله که انقلاب فرزندان خود را می خورد در محافل مختلف بیان شود.روندی که دولت نهم برای خود در راستای یکدست سازی حاکمیت برگزید که منجر شد تمامی کسانی که برای انقلاب و ایران جان خود را گذاشته بودند قلع و قمع شوند و هریک به کناری روند.حتی فرهیختگانی از جناح اصولگرا در ابتدای امر به خاطر شعار بازگشت به آرمان های انقلاب با دولت نهم و عقبۀ آن همراهی کردند در میانۀ راه به دلیل حفظ انقلاب و امام و مردم و ایران خود را از ماشین جنگی دولت نهم کنار کشیدند.وزرای مستعفی و نمایندگانی که به منتقدین راست دولت از آنها یاد می شوند کسانی هستند که از این ماشین جنگی پیاده شدند.
کارنامۀ سه سال و چند ماهۀ دولت نهم چه در عملکرد خارجی و چه داخلی به گونه ایست که ایران را در بد ترین موقعیت خود بعد از انقلاب قرار داده که جامعۀ ایرانی در آستانۀ یک فروپاشی تواما داخلی و خارجی قرار دارد که این خطر بالقوه تمامی ایرانیانی را که برای ایران،انقلاب می تپند را به تکاپو انداخته تا بتوانند ایران را از دست اونیفورم پوش های اقتدارطلب نجات دهند و این مهم باعث شده که همۀ این بزرگواران چه از جناح اصلاح طلب و چه از جناح اصولگرا و حتی راس هرم قدرت در ایران را به این اجماع و واقعیت رسانده که آیندۀ ایران در دستان چهره ای است اصلاح طلب که مقبولیتی جهانی و فرهیختگی ای دوست داشتنی در میان ایرانیان سراسر جهان دارد.کسی که توانست ایران را بعد از انقلاب به جایگاه واقعی خود در میان جهانیان برگرداند.
کسی که توانست حقوق شهروندی، جامعۀ مدنی، توسعۀ سیاسی در ایران و تنش زدایی و دوستی با جهانیان را برای ایران عزیز به ارمغان بیاورد. برعکس اونیفورم پوش ها که عوام فریبی، بی عدالتی،سرکوب در ایران و چهره ای جنگی و تهاجمی را در جهان برای ایران باقی گذاشتند.
آری رهبر اصلاحات ایران، آن چهرۀ دوست داشتنی با عبای شکلاتی تنها کسی است که می تواند منجی ایران زمین باشد و آن کسی نیست جز سید محمد خاتمی رییس جمهور پرافتخار هشت سالۀ اصلاحات تاریخ انقلاب ایران.
اکنون همه منتظریم با تمامی دلتنگی هایمان برای آقای خاتمی، ایشان بیایند تا ما را تا ایرانیان را تا ایران را از دستان سرکوب و ارتجاع اونیفورم پوش ها نجات دهند.
آقای خاتمی ایران، ایرانیان،ما منتظریم...
محمد علی تارخ
به نام خداوندگار مهر
خاتمی عزیز؛
این صدا که تو را میخواند صدای نسل دوم و سوم انقلاب است، نسلی جوان و آرمانگرا، نسلی که فراموش نمیکند خرداد 76 را، سالی که مردی در آن پا به عرصه قدرت نهاد و در ناامیدکنندهترین سالهای پس از انقلاب، دوران سرد و ساکت پس از جنگ، با دستهای سخاوتمندش شور و نشاط جوانی به نسل ما بخشید و از آن روزهایی که میتوانست برای جوانیمان تلخترین باشد، به ما آموخت که عزت، پویایی و رشادت مهمترین شاخصهی نسل جوان است و به نسل اولیها باورا ند که باورمان کنند.
آری، اینک همین نسل است که از آن روزها تجربه اندوخته و حسرت میخورد برای امروز کشورش. این نسل تو را میخواند تا روزهایی اینچنین که کشور زمان را بیهوده از دست میدهد و از شتاب پیشرفت جهانی جا میماند به پابان رسد. امروز ایران باز هم مردی را میخواهد که در سایهی اراده و همتش، همگان آستین همت بالا زنند و این سقوط بیتوقف را توقفی باشند.
تو را میخوانیم اگرچه خودخواهانه است و خود میدانیم؛ میدانیم که تو سالها آبرویت را که بزرگترین سرمایهات بود، برای همهی ما و برای خاکت به میان آوردی و با آن سودا کردی. آنچه در تو هست همه رأفت و مهربانی است و همین ما را جسارت میدهد که چنین مصرانه تو را بخوانیم، اگرچه نیک میدانیم تو را گوشهی چشمی به قدرت نیست و میدانیم که تو را به میدان آوردن، تمام آبرویت را به مصاف بیآبروییها بردن است، آنهم در این برحه از زمان که بازسازی همهی افولها و ضعفها و سوءمدیریتها کار سادهای نیست و شاید حتی با مدیریت توانمند تو، کشور پا به فراراه رشد نگذارد؛ اما نباید به این بهانه دست بر دست نهاد و نظارهگر بیاعتنای پسرفتها بود.
سید بزرگوار؛
ما جوانان مهد پارس، به تمام باورهایمان سوگند میخوریم که اگر پا به میدان گذاری، تنهایت نخواهیم گذارد؛ آن هم نه به اندازهی برگ رأیی که به صندوق خواهیم ریخت و نه به اندازهی شبها و روزهایی که در ستادهایت شب از روز نخواهیم شناخت؛ بلکه این بار تو را خواهیم فهمید و به جای آنکه سرعتسنج کندروی و تندرویات باشیم، یاور تصمیمهایت خواهیم بود.
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
آبگونی رضا
آریا امید
آسمانی حسین
آگنجی سعید
ابراهیمی سام
ابراهيمي محمد
ابولپور سمانه
احمديان حسن
ارزاقی امیررضا
ارسالی کریم
ارکاس میلاد
اسفندیاری علی
اسماعیلی احمد
البرز عباس
امیرآبادی مجتبی
امین مرضیه
بامودت امین
بامودت محمدجعفر
بحرانی احمد
بحرانی علی
بحرینی سیده زینب
بنان امیر
بهرمن مریم
پالاش يوسف
پولادی احسان
تابعی صادق
تارخ محمدعلی
تراب جهرمی سید علی
تند علي
جعفریان شهلا
جعفریان مژگان
جمشیدی محمد حسن
جوانمردی حدیث
حسن شاهی امید
حسن شاهی علی رضا
حسن لی احسان
حسین بیگی علیرضا
حسینی نژاد جواد
حصیری سینا
حق بین عادل
حقیقت علیرضا
خالقی امیر
خباز محسن
خبازمجتبی
خردمند عبدالله
خوش نیت حسن
دستغیب سلما
دوزندگان ايوب
دولتخواه عسل
دهقانی رخساره
ذوالفقاری بهار
رستگار آرش
رستگارفر محمدحامد
رضایی معصومه
رهبری مسعود
ریاحی رضا
زارع علی
زارع مجتبی
زرین پوریا
سپهر امیر
سپهرامیرحسین
سروری علی
سعیدی امید
سهامی مهدی
شاه حسینی مسعود
شجاعی محمدعلی
شجاعی نادعلی
شريفي عبدالجليل
شفاعت پناهی امین
شفاعت پناهی علی
شقاقیان علی
شکری مریم
شلتوک کار محمد جواد
شیری وجیهه
صادقی مهدی
صدیقی بهمن
صفایی علی رضا
صمدی علیرضا
عبادی احمد
عبادی نسب علی
عباسیان محمد صابر
علایی حسین
فتحی مهدی
فتوتی علی
فدایی فرهاد
فرحزاد رضا
فرزانه علیرضا
فرزانه محمد
فرزین پویان
فرزین شیوا
فلاحی شیوا
قائدی محمد
قانع
قدسی مهناز
قدسی مهنوش
قربانی نژاد شیرازی محمد امین
قشقایی رضا
قلی خانی محمدرضا
قنبری ساناز
قهرمانی علی
کامران زاده امین
کامران زاده رسول
کریمی شیرین
کشاورز امیر
کمالدار محمدرضا
کمالی خسرو
کمالی شیدا
مازندرانی احسان
مبینی فرزاد
محمدابراهیمی مهدی
محمدنيا سيد يعقوب
مختاری محمد علی
مرادزاده علی
مرشدی سید بهاءالدین
مستعد مهران
مسعودی علی
منظمی احسان
موسوی سید کاوه
موسوی مریم
مهربانی محمدرضا
میرزایی امیر
نامجو حمدالله
نبوی زاده مجتبی
نجفی حسین
نرگس منا زار
نعمت اللهی رسول
نعیمی امیرحسین
نکویی سارا
نورانی رحیم
نیک آئین احسان الله
نیکویی علی
وفایی رویا
وکیل زاده هادی
هاشمی زهرا
هاشمی عبادالله
هاشمی علی
هاشمی عنایت الله
هجر حسین
همتی سارویی جلیل
یوسفیان حانیه
50 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه شیراز به دلیل آنچه که مسئولین کمیتهی انضباطی «بدحجابی» خواندهاند، به کمیته انضباطی این دانشگاه احضار شدند.
بنا به گزارش تعدادی از این دانشجویان، مسئولین کمیته انضباطی در هنگام مراجعه این دانشجویان برگههای احضاریه را از آنها گرفتهاند و گفتهاند که تمامی آنها باید ابتدا تعهد دهند که وضع پوشش خود را تغییر میدهند و سپس نیز باید به انتظار احکام صادره توسط کمیته انضباطی باشند. نکته جالب در احضار این دانشجویان این است که حراست دانشگاه حتی یکبار هم در مورد وضع پوشش به این دانشجویان تذکر نداده است و تمامی آنها مستقیما به کمیته انضباطی احضار شدهاند.
بنا به اعلام تعدادی از دخترانی که به کمیته انضباطی مراجعه کردند، مسئولین کمیته انضباطی به آنها گفتهاند که سه نفر از دانشجویان دختر این دانشگاه قبلا به دلیل بدحجابی از دانشگاه اخراج شدهاند. این در حالی است که جو عمومی دانشجویی از چنین موضوعی بیخبر بوده است و به نظر میرسد با فشار بر این سه دانشجوی اخراجی، از علنی شدن اخراج آنها جلوگیری شده است. همچنین به این دسته از دانشجویانی که احضار شدهاند گفته شده است که باید لیستی از دخترانی که بقیه دخترانِ دانشجو را اغفال میکنند به همراه تعهد نامه خود به کمیته انضباطی تحویل دهند!
جالب اینجاست که دانشجویانی که احضار شدهاند مطابق عرف دانشجویی لباس میپوشند و هیچکدام از آنها سابقهی احضار یا حتی تذکر قبلی را هم نداشتهاند.
با احضار این 50 نفر، تعداد احضار دانشجویان به کمیته انضباطی در زمان ریاست دکتر کارپرور بر کمیته انضباطی، به عنوان معاون دانشجویی دانشگاه شیراز، به بیش از 100 تن رسیده است . دکتر کارپرور همان کسی است که با انحلال شورای صنفی منتخب دانشجویی، شورای صنفی وابسته را در دانشگاه شیراز روی کار آورد و در جریان انتخابات شورای صنفی این دانشگاه، 108 نفر از کاندیداهای این انتخابات را ردصلاحیت کرد.
دانشجویان دختر دانشگاه شیراز در تحصن یازده روزه اسفندماه سال گذشته حضور بسیار چشمگیری داشتند و به نظر میرسد که این احضار و اخراجها در راستای نوعی انتقام و نیز ترساندن آنها از برگزاری هرگونه حرکت اعتراضی باشد.
کارپرور در جریان روزه سیاسی در اعتراض به تداوم بازداشت دانشجویان بیگناه دانشگاه امیرکبیر، 7نفر، در جریان برگزاری تجمع اعتراضی به بازداشت یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز، 4 نفر، در جریان انتخابات شورای صنفی، 5 نفر، در جریان تحصن اسفندماه، 30 نفر و از ابتدای سال تحصیلی تا کنون نیز 5 نفر به نامهای نوید غفاری، آلما رنجبر، اکبر حسنپور، کاظم رضایی و امین درستی را به اتهام پخش شبنامه در خوابگاههای پسران و دختران به کمیتهی انضباطی احضار کرده بود که با احتساب این 50 نفر تعداد دانشجویان احضاری در یک سال گذشته به بیش از 100 نفر میرسد. البته این آمارها، آمارهای رسمی است و تخمین زده میشود که تعداد دانشجویانی که از علنی شدن خبر احضارشان بر حذر داشته شدهاند به بیش از اینها میرسد.
به نظر میرسد در صورت تداوم رفتار سرکوبگرانه، دکتر کارپرور با واکنش جدی دانشجویان دانشگاه شیراز مواجه خواهد شد. بسیاری از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه شیراز نارضایتی خود را از نحوهی رفتار وی اعلام کردهاند و احتمالا وضعیت دانشگاه شیراز به سمتی پیش میرود که در آینده نزدیک دوباره آبستن تنشهای زیادی خواهد بود.